|
تنهایم، این اما دردم نیست، دردم آن است که عاشق تنهایی شده ام.
|

امشب مناظره احمدی نژاد و رضایی را با دقت دیدم و اگر بخواهم خارج از جهت گیریهای سیاسی و عادلانه به این مناظره به عنوان قسمتی از برنامه های تبلیغی احمدی نژاد نگاه كنم باید به مشاوران تبلیغاتی اش تبریك بگویم. در مطلب قبلی كه در باره مناظره احمدی نژاد با اقایان كروبی و موسوی صحبت كردم این مطلب را بیان كردم كه اولین اشتباه رقبای احمدی نژاداین است كه او را دست كم می گیرند. احمدی نژاد بسیار خوب حرف میزند، با هوش است و حاضر جواب و به خوبی می تواند طرف صحبتش را به بازی بگیرد و او را عصبی كند. از طرف دیگر او میداند با مردم عامی ارتباط بر قرار كند. حال ببینیم در این مناظره چه استراتژی را بكار برد.
آقای رضایی نوع مبارزه احمدی نژاد با 2 كاندیدای دیگر را دیده بود و از استراتژی او در مناظره كه همان حمله مستقیم به ضعفها و عصبی كردن حریف بود، خبر داشت و خوب می دانست كه احمدی نژاد در سایه رفتار عصبی حریف به راحتی از بحثهای منطقی فرار میكند و با صحبتهایی كاملا عامه پسندانه نبض مناظره را بدست میگیرد و حریف را وادار میكند تا در استراتژی كه او مشخص كرده حركت كند و ناخواسته او را به اهدافش برساند. بنابراین رضایی با دست پر آمده بود و حاضر بود كه اگر احمدی نژاد از بعضی نقطه ضعفهای او (مثل فرار فرزندش از ایران و پناهنده شدنش به آمریكا یا فعالیتهای اقتصادیش در زمانی كه فرمانده سپاه بود) حرفی به میان آورد اطلاعاتش را رو كند و با توجه به اینكه او دبیر شورای مصلحت نظام است مطمئنا اطلاعات بسیار زیادی از اشكالاتی كه به مدیریت احمدی نژاد وارد است، در اختیار دارد ( مثل ضعفهای مدیریتی، خویشاوند سالاری، دست درازی به بانكها و استفاده بدون حساب و كتاب از صندوق ذخیره ارزی و البته برای تمام اینها مدرك محكم داشت) كه بیننده ها برای اولین بار انها را می شنیدند، او به راحتی می توانست با استفاده از این اطلاعات صداقت و مدیریت احمدی نژاد را زیر سوال ببرد و او را ضربه فنی كند، به طور خلاصه باید بگویم كه رضایی برای یك مناظره چالشی و نفس گیر آماده بود. اما ته دلش میخواست فضای مناظره آرام باشد تا او بتواند برنامه های اقتصادیش را كه از آن به عنوان انقلاب اقتصادی نام میبرد، بیان كند و همینطور از مدیریت احمدی نژاد ایراد و اشكال منطقی بگیرد و احمدی نژاد اینها را خوب می دانست. بنابراین استراتژی اش را تغییر داد.
احمدی نژاد بر خلاف 2 مناظره قبل، بسیار آرام و مودبانه شروع به صحبت كرد و طوری رفتار كرد كه خیال رضایی راحت شد بطوری كه رضایی حتی نتوانست خوشحالیش را مخفی كند و از این نوع برخورد احمدی نژاد و سوالش تشكر كرد، بنابراین قدم اول را احمدی نژاد بسیار حساب شده برداشت و نتیجه اش این شد كه رضایی گاردش را باز كرد.
مدتی گذشت و بحث آرام ادامه داشت حتی یك بار احمدی نژاد رضایی را با اسم كوچك صدا زد و به او اقا محسن گفت. با این بازیهای ظریف احمدی نژاد، رضایی به خواب خرگوشی رفت و حتی چندین بار به كارهای درستی كه احمدی نژاد انجام داده بود مثل اضافه كردن حقوق بازنشستگان اشاره كرد، اما احمدی نژاد چیز دیگری در سر می پروراند و هر چه به پایان مناظره نزدیك تر می شدیم تاكتیكهایش را تغییر می داد و به احمدی نژادی كه می شناختیم شیه تر میشد.
احمدی نژاد چند بار از جزئییاتی پرسید كه رضایی برایش جوابی نداشت. اصولا در مناظره یك ساعت و نیمی كسی به جزئیات اشاره نمیكند. یعنی رضایی باید مقتدرانه برنامه اش را میگفت و آنقدر به نقاط قوت آن و ضعفهای دولت احمدی نژاد اشاره میكرد كه فرصتی برای این سوالها پیش نیاید، ولی متاسفانه او نیز احمدی نژاد را دست كم گرفته بود.
لحظات سپری شدند و در بهترین زمان ممكن احمدی نژاد حمله اش را شروع كرد. اولین ضربه محكم احمدی نژاد سوالی بود كه از بین سخنان خود رضایی بیرون كشید و از اوپرسید شما گفتید در سالهای اول جنگ شما دولت را اداره كردید؟ این یعنی چی؟
رضایی خیلی زود فهمید كه چه گافی داده است،معني اين صحبت ان است كه وقتي فرمانده سپاه بوده در كار دولتمردان دخالت ميكرده است نشانه های شوكه شدن به وضوح در صورت رضایی دیده میشد، او سعی كرد وقت كشی كند و برای جواب دادن فكر كند برای همین به احمدی نژاد گفت كه حرفهایش را ادامه دهد تا در پایان جوابش را بدهد اما احمدی نژاد با زیركی فرصت فكر كردن را از او گرفت، و رضایی كه اصلا انتظار چنین حمله ای را نداشت در تله گرفتار و كاملا مستاصل شد، آرامشش را از دست داد و رشته كلام را گم كرد و احمدی نژاد هم با تكرار سوال و نپذیرفتن جوابهایش او را عصبی تر كرد به طوری كه رضایی هیچ پاسخ قانع كننده ای نتوانست بدهد و این ناتوانی رضایی را همه بینندگان به وضوح حس كردند.
رضایی تازه از خواب بیدار شده بود اما فقط 15 دقیقه فرصت داشت و دیگر زمانی برای تغییر استراتژی باقی نمانده بود گذشته از كمی وقت او هنوز در شوك بود و سعی میكرد خودش را جمع جور كند اما احمدی نژاد سوال بعدی را پرسید:
آقای رضایی چند وقت پیش شما در تلویزیون حاضر شدید و گفتید چند ماه دیگه جنگ میشه اما هیچ اتفاقی نیافتاد و شما با این كار آرامش جامعه رو بهم زدید؟!
رضایی تلاش كرد به این سوال پاسخ بدهد اما در 4 دقیقه وقتی كه داشت كاری از پیش نبرد از طرف دیگر در 10 دقیقه پایانی مطمئنا بر خلاف چهره آرام رضایی در درونش غوغایی بود و احساس درد آور اینكه چگونه فرصتها را از دست داده است و در دام احمد ی نژاد گرفتار شده است.
از نظر من بهترین استراتژی برای رضایی این بود كه از همان ابتدا ریسك كند و از اطلاعات بسیار زیادش در مورد احمدی نژاد استفاده كند البته به شكل كاملا حرفه ای و با زمان بندی دقیق و حساب شده، او اگر راه نیمه تمام 2 كاندیدای دیگر را كامل میكرد مطمئنا نتیجه بهتری میگرفت. كافی بود بتواند یكی از دروغهای احمدی نژاد را ثابت كند. مثلااز اقای جوادی آملی (كه همین امروز رسما اعلام كرده كه در جلسه ای كه با احمدی نژاد داشته این داستان را از زبان احمدی نژاد شنیده است) دستخط یا سندی میگرفت كه ثابت كند كه داستان هاله نور اتفاق افتاده و ساخته دشمنان احمدی نژاد نیست. و بعد از اینكه این مدرك را در جلوی دوربین به همه نشان می داد آرامش احمدی نژاد را بر هم می زد. فراموش نكنیم كه اكثر كسانی كه در دور قبل به احمدی نژاد رای داده اند طبقه مذهبی جامعه هستند و طبیعی است كه اگر یك عالم دینی مانند جوادی آملی بگوید كه احمدی نژاد دروغ گفته است تاثیر بسیار زیادی بر آنها خواهد گذاشت. برای من این سوال پیش می آید كه چرا وقتی این چنین دروغهایی را میشود به راحتی با مدرك ثابت كرد همه به سراغ امار و نمودار میروند، وقتی عالمی مثل جوادی آملی میتوانند دلیل محكمی باشد چراهمه به سراغ ریاضی می روند. اگر این اتفاق می افتاد رضایی می توانست در فضایی كه حریفش به دلیل رو شدن دروغش تعادل عصبی ندارد و یك بر صفر عقب افتاده با آرامش، تاكتیكهای خود را پیاده كند.
در پایان اشاره كوتاهی به تاكتیكهای احمدی نژاد میكنم،
احمدی نژاد تا قبل از مناظره ها از تاكتیك مظلوم نمایی استفاده میكرد و همه جا گلایه میكرد كه همه علیه او متحد شده اند و دروغ میگویند و اهانت میكنند. اما در اولین مناظره تاكتیكش را تغییر داد و تاكتیك حمله مستقیم روی آورد، موسوی در برابرش شوكه شد، كروبی در دام 300 میلیون افتاد و رضایی هم گول شروع آرام و منطقی و كلمه "آقا محسن" را خورد. بهر حال در تمام این مناظره ها حتی اگراحمدی نژاد را برنده ندانیم، باید بپذیریم که بر خلاف انتظار، رقبای او نیز پیروزی چندانی به دست نیاوردند. من كاری به اخلاقی بودن یا نبودنش ندارم. برای او مهم نتیجه بود كه حد اقل در 2 تا از این مناظره ها به نتیجه ای كه می خواست رسید.
به نظر من جای چند كارشناس حر فه ای تبلیغات در كنار این سه نامزد خالی بود. تا وقتی كه سیاستمداران ما یك كار تبلیغاتی مثل مناظره را چیزی شبیه به سخنرانی و روضه خوانی بدانند وضع به همین شكل خواهد ماند و نتیجه به نفع كسی می شود كه باهوش تر است و مشاوران تبلیغاتی خبره ای دارد، حتی اگر بر حق نباشد.


این لو گو رو برای برنامه نگاه یک طراحی کردم که شنبه شبها به طور زنده از شبکه یک پخش میشه...



این لوگوها را برای یک برنامه سیاسی به نام FINE PRINT طراحی کرده ام که البته لوگوی اول مورد پذیرش قرار گرفت. این برنامه سیاسی در مورد موضوعاتی بحث میکند که ظاهر و باطنشان با هم متفاوت است. فرض کنید امریکا اعلام میکند که سربازانش را از عراق خارج میکند و در مورد این تصمیم تبلیغات بسیاری هم راه می اندازد اما در نهایت "شرطی" در این تصمیم قرار میدهد (مثلا به شرط آنکه هیچ شبه نظامی مسلحی در عراق نباشد!!!) که اجرای این تصمیم نا ممکن می شود. به قول معروف همیشه یک "اما" وجود دارد و کاسه ای زیر نیم کاسه است!



![]()
شما هم اگه خوشتون میاد یه سری بزنین.
دیدن کارهای قدیمیه کاریکاتوریستهایی که حالا واسه خودشون غول شدن، خیلی جالبه!
http://www.aydindoganvakfi.org.tr/Gallery/CaricatureList.aspx?Lng=2&PID=2623











فعلا اين چند تا كار رو بي حرف پيش داشته باشين تا بعد!
.....................................................................................














خیلی زیباست و در عین حال بسیار ساده! آنقدر ساده که به ذهن هیج کس خطور نمیکند. همه ما، هر روز، چندین بار از این شی استفاده میکنیم اما این ایده هیچ وقت به ذهن ما نرسیده است، چون به دیدنش عادت کرده ایم و عادت آفت خلاقیت است.
من کاری به کاربردی بودن یا نبودنش ندارم. ظاهرا خلاقیتهای هنری هیچ کاربردی به جز خلق زیبایی ندارند که البته از نظر من درک زیبایی، سطح کیفی زندگی را بالا می برد، نگاهمان را تغییر می دهد و وقتی به زندگی عمیقتر نگاه می کنیم، لذتهایمان نیز عمیقتر میشوند و البته دردهایمان!
ما یاد گرفته ایم فقط از اشیا استفاده کنیم بدون فکر کردن به شکل، ماهیت و یا ذات آنها. بیاییم یک لحظه فکر کنیم که در زندگیمان، با چه چیزهایی (و حتی چه کسانی) ارتباطی اینگونه داریم! شاید بتوانیم نگاهمان را عوض کنیم و در نتیجه زندگی را جور دیگری تجربه کنیم!
مادامی که آنگونه بیاندیشیم که تا حالا اندیشیده ایم، همان کارهایی را خواهیم کرد که تا حالا کرده ایم و به همان نتایجی خواهیم رسید که تا حالا رسیده ایم.


خودم اینکارها رو دوست دارم اما دیگران نه! نمی دونم چرا! نظر شما چیه؟

نقدي كه احسان گنجي عزيز در مورد كارهايم داشت بهانه اي شد تا اين مطلب را بنويسم. اما مطالبي كه در پي مي آيد در مورد كارهاي من نيست. بدون تعارف هم بگويم كه آنقدر كارهايم را حرفهاي نمي دانم كه در مورد آن مطلبي بنويسم. اين مطلب يك بحث قديمي است در مورد كاريكاتور و زبان انتقادي آن. شايد وقت آن رسيده كه كاريكاتور را دوباره تعريف كنيم.
احسان جان سلام....
ممنون كه وقت گذاشتي و كارهايم را نقد كردي.اين يعني كه كارهايم را با دقت ديدهاي.
من اين را قبول دارم كه كاريكاتورهايم به گرافيك نزديكتراست تا كاريكاتور، اما من گرافيستم و چيزهايي كه دردانشگاه درباره هنر هاي تجسمي آموختهام يا بواسطه شغلم تجربه كرده ام ، درجهان بيني و نوع نگاهم به دنياي بيرون تاثيرمي گذارد. وقتي به آدمها نگاه مي كنم، به تركيبلباسهايشان، رنگهايي كه انتخاب كردند، دكمه ها و يقه اشان، حركت دستشان موقع حرف زدن و حتي ميميك چهره شان دقت مي كنم. دست خودم نيست، دنبال نتيجه گيري خاصي هم نيستم. من يك گرافيستم، تازه كار يا حرفه اي...نمي دانم. مهم اين است كه به زندگي از پنجره اتاق خودم نگاه ميكنم. شايد ياد نگرفته ام جور ديگري نگاه كنم و اين نقطه قوت است يا ضعف! باز هم نميدانم. من اين جوريم و به عنوان يك كاريكاتوريست ادعايي ندارم.
اما در مورد تعريفي كه تو از كاريكاتور بيان كردي (کاریکاتور هنر پرخاشگر و هجوکننده ایه که منافع عده ای را به مخاطره می اندازه و خیلی ها ازش فرار می کنن. یه کاریکاتوریست واقعی به نظر من محبوب یک عده و منفور یک عده دیگره! مثل چارلی!) بايد بگويم كه ديدگاه تو يك برداشت شخصي است از نوعي طنز نوشتاري كه در دوره هايي خاص معمول بوده است. اما در كاريكاتور علاوه بر درون مايه طنز از تصوير هم استفاده مي شود و اين تصويراست كه بار معنايي طنز را به دوش مي كشد و به بيننده منتقل مي كند. پس اگر قرار است به اين تصوير اهميت ندهيم، بهتراست كه از خير مصور كردن اين موضوع بگذريم تا همچنان نوشتاري باقي بماند. اما وقتي حضور تصوير را مي پذيريم، عناصر بصري مثل نقطه، خط، بافت و رنگ و... و همچنين قوانين مربوط به اين عناصر بصري را هم وارد داستان مي كنيم. اما هر كاريكاتوريستي بر اساس روحيات و سليقه هنري و به شكلي كاملا متفاوت از عناصر بصري براي مصور كردن يك ايده استفادهميكند. يكي مثل براد هلند از گرافيك بسيار مشخص، سنگين و خشن در كارهايش استفاده مي كند و كسي مثل سمپه از يك طراحي ساده ، روان و لطيف.
من هم موافقم كه زبان طنز زبان گزندهاي هست اما كاريكاتور فقط اين زبان گزنده نيست.
اجازه بدهيد مثالي بزنم:
كينو و مورديلو هر دو آرژانتيني اند و كاريكاتوريست. تا جايي هم كه من مي دانم هم سن هستند و در يك روز بدنيا آمده اند (راست و دروغش پاي گوينده) كارهاي مورديلو روان، كارتوني و كاملا فانتزيست، نوع طراحي، خط و همچنين رنگهايي كه استفاده مي كند، فضايي شاد، لطيف و كودكانه خلق مي كند كه هيج اثري از پرخاشگري وهجو(با اون تعريفي كه شما داريد) در آن به چشم نمي خورد. مورديلو با اين سبك كار، از شهرت و محبوبيتي نزد مردم (ونه فقط كاريكاتوريستها يا جامعه هنري) برخوردار شد كه تا قبل از او بي سابقه بود. كارهايش در مجلات بيشماري چاپ شد وكتابهايش در اكثر كشورها به چاپ چندم رسيد و مورديلو به جايگاهي رسيد كه خيلي از كاريكاتوريستها خوا بش را هم نمي ديدند.
اما جالب است بدانيم كه همين مورديلوي معروف از كينو با احترام ياد مي كند و مي گويد كه به كينو حسادت مي كردم چون كينو در سن 30 سالگي كينو شده بود اما من هنوز مورديلو نشده بودم!!!
صادقانه بگويم كه من هيچ وقت از كارهاي مورديلو خوشم نيامده است. از ديدن كاريكاتورهايش نه خنديدهام و نه به فكر فرو رفتهام. كارهاي مورديلو از نظر من خيلي ساده و كودكانه است. براي فهميدن كارهايش نيازي نيست كه بيانديشيد. با يك نگاه همه چيز دستگيرتان مي شود. من به همان سرعت كه كارهايش را مي فهمم آنها را فراموش مي كنم چون تاثيري بر من نميگذارند و باعث تغييري نمي شوند.
اما بر عكس، عاشق كارهاي كينو هستم و شخصيتش را ستايش مي كنم. كينو يك روانشناس بزرگ است كه با نگاه مو شكافانه و طنز بسيار منحصر بفردش هزار توي روح و روان شخصيتهايش (انسان معاصر) را ميدرد و عقدهها، ترسها، غمها و شادكاميهايشان را به نمايش ميگذارد.
هر وقت كارهاي كينو را مي بينم. سكوت مي كنم. خيره مي شوم و بهت زده از خودم ميپرسم: چطور ممكن است يك كاريكاتوريست، مثل يك روانشناس، تيزبينانه بيند. مثل يك جامعه شناس، مو شكافانه تحليل كند و مثل يك هنرمند، خلاقانه بيان كند؟
آري، من عاشق كينو هستم اما آيا اين دليل مي شود كه مورديلو را نبينم؟ و يا به دليل گزنده نبودن طنز مورديلو و نگاه وفضاي كودكانۀ آثارش، اورا كاريكاتوريست ندانم؟
كينو و مورديلو هر دو صفحاتي از تاريخ هنر كاريكاتورند.آنها ايدهها وافكارشان را به كمك آثارشان را به ذهن مخاطبانشان تزريق كرده اند. تا جايي كه خيلي از كاريكاتوريستها آگاهانه و نا آگاهانه از سبك اين دو تقليد كرده و تلاش كردهاند مسير آنها را ادامه دهند اما بيشترآنها در همان ابتداي راه ماندهاند. بنابراين اگر بگويم كينو و مورديلو (با وجود تمام تفاوتهايشان در ايده و اجرا و نوع نگاهشان به جهان، زندگي و آدمها) هر دو به يك اندازه صاحب سبك هستند و بيشترين تاثير را بركاريكاتور معاصر (در كنار بزرگاني مثل سيرل، توپور، سمپه، بسك، درم بخش و...) داشته اند، اغراق نكردهام.
اما اجازه بدهيد كمي هم در باره زبان انتقادي كاريكاتور بگويم. براي اين كار لازم است تاريخچه كوتاهي از كاريكاتور را بازگو كنم.
در قرن نوزدهم (قبل از اختراع دوربين عكاسي) كه روزنامه ها به مدد انقلاب صنعتي و پيشرفتهاي صنعت چاپ، جان تازه اي گرفتند و تقريبا هر شهري براي خودش روزنامه اي داشت. خيلي از طراحان و نقاشان با اين روزنامه ها همكاري مي كردند. در همين سالها به دليل محدوديتهاي چاپ در استفاده از تناليته هاي رنگي و خاكستري، كم كم نوع خاصي از طراحي بوجودآمد كه در آن رنگ و تناليته هاي خاكستري به شكلي كه نقاشان بر روي بوم يا كاغذ استفاده مي كردند حذف و يا محدود شد و نقاشان سعي ميكردند با استفاده از هاشور توهم خاكستري بوجود بياورند. اين گونه طراحي، تصويرسازي مطبوعاتي نام گرفت و كاريكاتور مطبوعاتي هم از دل همين تصويرسازي ها به دنيا آمد.
نقاشاني مثل دوميه كه مي خواستند تصويرگر درد و رنج انسان عصرخويش باشند، سوژههاي نقاشي را از مناظر زيباي طبيعت خارج از شهر به ميان شهرهاي شلوغ و كثيف و دود زده آوردند و شروع به طراحي از زشتيها و ناهنجاريهاي زندگي شهري كردند. نگاه انتقادي دوميه در تصويرها و كاريكاتورهايي كه براي روزنامه كار كرده است كاملا مشخص است. علاقه دوميه به كار مطبوعاتي از آن جا ناشي مي شد كه او ذاتا يك مصلح اجتماعي معترض و عاصي بود. دوست داشت انتقاد كند اما بوم نقاشي محيط مناسبي براي بيان انتقاد نيست. بنابراين به سمت تصوير سازي مطبوعاتي گرايش پيدا كرد. حالا همۀ مردم خيلي راحت و واضح صدايش را مي شنيدند زيرا روزنامه همه چيز را تكثير مي كند. هم زيبايي وهم زشتي، هم سازش وهم اعتراض....
و بدين شكل بود كه اعتراض و انتقاد در دل كاريكاتور مطبوعاتي متولد شد و به همراه آن رشد و نمو يافت وبه بار نشست. اما به نظر من اگر چه انتقاد و طنز گزنده كم و بيش در آثار كاريكاتور وجود دارد اما لزوما كاريكاتور هميشه پرخاشگر و كوبنده نيست. خيلي وقتها كاريكاتور به ما حالت تهوع مي دهد، گيجمان مي كند. خيلي وقتها بشارت مي دهد يا ميترساند، ميخنداند و يا ميگرياند. بعضي وقتها هم نگاه لطيف و شاعرانه اي به زندگي و آدمها دارد.
اما بعد از ديدن بعضي كاريكاتورها، نمي دانيم چه واكنشي نشان بدهيم و در بحت و حيرت فرو مي رويم. حتي قادرنيستيم احساسي كه به درونمان چنگ انداخته را تحليل و تفسير كنيم و رويش اسم بگذاريم. به نظر من، اينجاست كه كاريكاتور به هنر ناب نزديك شده است.
كاريكاتوريستهايي مثل توپور و براد هلند در من چنين احساسي بوجود مي آورند و منصفانه نيست كه آثار استاداني مثل اين دو را فقط نوعي اعتراض تصويري بدانيم. اينها هنرمند واقعي اند و كاريكاتور فقط واسطه ايست تا كشف و شهود هنرمندانه يشان را به ما منتقل كنند.
و اما احسان جان ... آن بحث دوستي و دشمني را هم كه گفتي بيشتردركاريكاتور سياسي ومطبوعاتي به طور مشخص ديده مي شود. دوستي يا دشمني جايي بوجود مي آيد كه سود و زياني هست. مثلا در روزنامه هایی كه ارگان يك حزب خاص هستند و منافع حزبي، چارچوب كلي سياستها و فعاليتهايشان را مشخص مي كند.
در بعضي از اين روزنامه ها (مخصوصا از نوع ايرانيش و در سالهلي اخير) كاريكاتور در درجه دوم اهميت است و فقط وقتي به آن اجازه بازي مي دهند كه يك تفكر سياسي ( انتقاد و هجو و هزل رقيب و حتي فحش و نا سزا) در آن پنهان باشد. براي اين جور روزنامه ها، كاريكاتوريست يعني مترجم افكار سياسي به زبان تصوير و كاريكاتور يعني زيبا كردن و باورپذير كردن دروغهاي بزرگ... خيلي از كاريكاتوريستهاي مطبوعاتي كارهايي را كه براي دلشان كشيده اند، بيشتر دوست دارند و اين كارهايشان به طور محسوسي زيباتر و به هنر نزديكتر است.
در پايان اميدوارم خيلي زود شاهد شكوفايي هنر كاريكاتور در كشورمان باشيم. همچنين از دوستاني كه حوصله كرده و اين نوشته را تا پايان خواندند متشكرم..
سال نو مبارك
این ۲ کاریکاتور رو با موضوع صرفه جویی در مصرف آب کار کردم نظرتون چیه؟؟؟
سلام دوستان!
به اين چند تا كار جديد و نيمه جديد يه نيم نگاهي بندازين... خوشحالم ميكنين اگه نظرتون رو هم بگيد.
وودي آلن

ولاديمير پوتين

لئو تولستوی

همفري بوگارت

هرمان هسه

چند تایی از کارهام رو گذاشتم تا ببینید و نظرتون رو بگید... فقط اینو بگم که اجرای این کارها هنوز تموم نشده و کامل نیست... یه جاهاییشون هنوز کار داره.
راستی!!! سه تا از این کارهام بعلاوه یک کار دیگه تو نمایشگاه کاریکاتور اتریش پذیرفته شده و به نمایش در اومده. اگه دوست داشتین می تونین به این سایت برین و هم کارهای کاریکاتوریستهای دیگه رو ببینین و هم به کارهای من و دو کاریکاتوریست ایرانی دیگه گه کارشون پذیرفته شده رای بدین. هر کاریکاتوریستی که بیشترین رای رو بیاره...برنده جایزه بازدیدکنندگان میشه...هم جایزه نقدی میبره و هم دعوتش میکنن اتریش!!!
برای دیدن کارها و توضیحات بیشتر اینجا کلیک کنید
اگه رفتیم که جای همه نایب الزیاره ایم...
رونالدينهو اعجوبه فوتبال

آرسن ونگر مربي تيم آرسنال

مورگان فريمن بازيگر فيلم سون

كاندوليزا رايس بانوي جنگ

روني بازيكن تيم منچستر (شياطين سرخ)
سلام به همه دوستان عزیزم...
چند تا دیگه از کاریکاتورهام رو که با مو ضوع جنگ و صلح طراحی کردم میذارم اینجا... امیدوارم خوشتون بیاد... اگه دوست داشتین این کار ها و کارهای پست قبلیم رو ذخیره کنین یا لینکش رو برای دوستاتون بفرستین...دوست دارم هر کدوم از ما برای بر قراری صلح قدمی بر داریم و شمعی روشن کنیم... سلاح من همین قلمه!... با همین قلم نیز با جنگ می جنگم....



اعلام می کند:
" امروز هیچ انسانی شکنجه نشد.
هیچ سربازی در جنگ کشته نشد.
شهر ها از گورستان ها آباد تر شدند.
و ژنرالها با ستاره ها و تانک هایشان به موزه ها رفتند."
این رویای من است.
{ چند تا از کارهام با موضوع صلح}





روزي خداي مهربان یک گل قاصدک از باغچهاش چید، آن را بین انگشتانش گرفت، رو به جهان لايتناهي ایستاد و با تمام توان خداییش در آن دمید. در یک چشم بهم زدن گلهای قاصدک پراکنده شدند و هر کدام به سمتی رفتند تا دانهي جان خود را در گوشهای از این فضای بی کران بیدار کنند. یکی از آنها در این گوشهي دور افتادهي دنیا افتاد، جایی که ما به آن کهکشان راه شیری میگوییم و اینجوري بود که زمین ما خلق شد.
