تبليغاتX
نجوا در گوش نسیم
تنهایم، این اما دردم نیست، دردم آن است که عاشق تنهایی شده ام.


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 9:54  توسط علیرضا7ساله  | 



+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 19:58  توسط علیرضا7ساله  | 

امشب مناظره احمدی ن‍ژاد و رضایی را با دقت دیدم و اگر  بخواهم خارج از جهت گیریهای سیاسی و عادلانه  به این مناظره به عنوان قسمتی از برنامه های تبلیغی احمدی نژاد نگاه كنم باید به مشاوران تبلیغاتی اش تبریك بگویم. در مطلب قبلی كه در باره مناظره احمدی ن‍ژاد با اقایان كروبی و موسوی صحبت كردم این مطلب را بیان كردم كه  اولین اشتباه رقبای احمدی نژاداین است كه او را دست كم می گیرند. احمدی نژاد بسیار خوب حرف میزند، با هوش است و حاضر جواب و به خوبی می تواند طرف صحبتش را به بازی بگیرد و او را عصبی كند. از طرف دیگر او میداند با مردم عامی ارتباط بر قرار كند. حال ببینیم در این مناظره چه استراتژی را بكار برد.

 آقای رضایی نوع مبارزه احمدی نژاد با 2 كاندیدای دیگر را دیده بود و از استراتژی او در مناظره كه همان حمله مستقیم به ضعفها و عصبی كردن حریف بود، خبر داشت و خوب می دانست كه  احمدی نژاد در سایه رفتار عصبی حریف به راحتی از بحثهای منطقی  فرار میكند و  با صحبتهایی كاملا عامه پسندانه نبض مناظره را بدست میگیرد و حریف را وادار میكند تا در استراتژی كه او مشخص كرده حركت كند و ناخواسته او را به اهدافش برساند. بنابراین رضایی با دست پر آمده بود و حاضر بود كه اگر احمدی نژاد از بعضی نقطه ضعفهای او (مثل فرار فرزندش از ایران و پناهنده شدنش به آمریكا یا فعالیتهای اقتصادیش در زمانی كه فرمانده سپاه بود) حرفی به میان آورد اطلاعاتش را رو كند و با توجه به اینكه او دبیر شورای مصلحت نظام است مطمئنا اطلاعات بسیار زیادی از اشكالاتی كه به مدیریت احمدی نژاد وارد است، در اختیار دارد ( مثل ضعفهای مدیریتی، خویشاوند سالاری، دست درازی به بانكها و استفاده بدون حساب و كتاب از صندوق ذخیره ارزی و البته برای تمام اینها مدرك محكم داشت) كه بیننده ها برای اولین بار انها را می شنیدند، او به راحتی می توانست با استفاده از این اطلاعات صداقت و مدیریت احمدی نژاد را زیر سوال ببرد و او را ضربه فنی كند، به طور خلاصه باید بگویم كه رضایی برای یك مناظره چالشی و نفس گیر آماده بود. اما ته دلش میخواست فضای مناظره آرام باشد تا او بتواند برنامه های اقتصادیش را كه از آن به عنوان انقلاب اقتصادی نام میبرد، بیان كند و همینطور از مدیریت احمدی نژاد ایراد و اشكال منطقی بگیرد و احمدی نژاد اینها را خوب می دانست. بنابراین استراتژی اش را تغییر داد.

 احمدی نژاد بر خلاف 2 مناظره قبل، بسیار آرام  و مودبانه شروع به صحبت كرد و طوری رفتار كرد كه خیال رضایی راحت شد بطوری كه رضایی حتی نتوانست خوشحالیش را مخفی كند و از این نوع برخورد احمدی نژاد و سوالش تشكر كرد، بنابراین قدم اول را احمدی نژاد بسیار حساب شده برداشت و نتیجه اش این شد كه رضایی گاردش را باز كرد.

 مدتی گذشت و بحث آرام ادامه داشت حتی یك بار احمدی نژاد رضایی را با اسم كوچك صدا زد و به او اقا محسن گفت. با این بازیهای ظریف احمدی نژاد، رضایی به خواب خرگوشی رفت و حتی چندین بار به كارهای درستی كه احمدی نژاد انجام داده بود مثل اضافه كردن حقوق بازنشستگان اشاره كرد، اما احمدی نژاد چیز دیگری در سر می پروراند و هر چه به پایان مناظره نزدیك تر می شدیم تاكتیكهایش را تغییر می داد و به احمدی نژادی كه می شناختیم شیه تر میشد.

 احمدی نژاد چند بار از جزئییاتی پرسید كه رضایی برایش جوابی نداشت. اصولا در مناظره  یك ساعت و نیمی كسی به جزئیات اشاره نمیكند.  یعنی رضایی باید مقتدرانه برنامه اش را میگفت و آنقدر به نقاط قوت آن و ضعفهای دولت احمدی نژاد اشاره میكرد كه فرصتی برای این سوالها پیش نیاید، ولی متاسفانه او نیز احمدی نژاد را دست كم گرفته بود.

  لحظات سپری شدند  و در بهترین زمان ممكن احمدی نژاد حمله اش را شروع كرد.  اولین ضربه محكم احمدی نژاد سوالی بود كه از بین سخنان خود رضایی بیرون كشید و از اوپرسید شما گفتید در سالهای اول جنگ شما دولت را اداره كردید؟ این یعنی چی؟

  رضایی خیلی زود فهمید كه چه گافی داده است،معني اين صحبت ان است كه وقتي فرمانده سپاه بوده در كار دولتمردان دخالت ميكرده است نشانه های شوكه شدن به وضوح در صورت رضایی دیده میشد، او سعی كرد وقت كشی كند و برای جواب دادن فكر كند برای همین به احمدی نژاد گفت كه حرفهایش را ادامه دهد تا در پایان جوابش را بدهد اما احمدی نژاد با زیركی فرصت فكر كردن را از او گرفت، و رضایی كه اصلا انتظار چنین حمله ای را نداشت در تله گرفتار و كاملا مستاصل شد، آرامشش را از دست داد و رشته كلام را گم كرد و احمدی نژاد هم با تكرار سوال و نپذیرفتن جوابهایش او را عصبی تر كرد به طوری كه رضایی هیچ پاسخ قانع كننده ای نتوانست بدهد و این ناتوانی رضایی را همه بینندگان به وضوح حس كردند.

 رضایی تازه از خواب بیدار شده بود اما فقط 15 دقیقه فرصت داشت و دیگر زمانی برای تغییر استراتژی باقی نمانده بود گذشته از كمی وقت او هنوز در شوك بود و سعی میكرد خودش را جمع جور كند اما احمدی نژاد سوال بعدی را پرسید:

آقای رضایی چند وقت پیش شما در تلویزیون حاضر شدید و گفتید چند ماه دیگه جنگ میشه اما هیچ اتفاقی نیافتاد و شما با این كار آرامش جامعه رو بهم زدید؟!

 رضایی تلاش كرد به این سوال پاسخ بدهد اما در 4 دقیقه وقتی كه داشت كاری از پیش نبرد از طرف دیگر در 10 دقیقه پایانی مطمئنا بر خلاف چهره آرام رضایی در درونش غوغایی بود و احساس درد آور اینكه چگونه فرصتها را از دست داده است و در دام احمد ی نژاد گرفتار شده است.

 از نظر من بهترین استراتژی برای رضایی این بود كه از همان ابتدا ریسك كند و از اطلاعات بسیار زیادش در مورد احمدی نژاد استفاده كند البته به شكل كاملا حرفه ای و با زمان بندی دقیق و حساب شده، او اگر راه نیمه تمام 2 كاندیدای دیگر را كامل میكرد مطمئنا نتیجه بهتری میگرفت. كافی بود بتواند یكی از دروغهای احمدی نژاد را ثابت كند. مثلااز اقای جوادی آملی (كه همین امروز رسما اعلام كرده كه در جلسه ای كه با احمدی نژاد داشته این داستان را از زبان احمدی نژاد شنیده است) دستخط یا سندی میگرفت كه ثابت كند كه داستان هاله نور اتفاق افتاده و ساخته دشمنان احمدی نژاد نیست. و بعد از اینكه این مدرك را در جلوی دوربین به همه نشان می داد آرامش احمدی نژاد را بر هم می زد. فراموش نكنیم كه اكثر كسانی كه در دور قبل به احمدی نژاد رای داده اند طبقه مذهبی جامعه هستند و طبیعی است كه  اگر یك عالم دینی مانند جوادی آملی بگوید كه احمدی نژاد دروغ گفته است تاثیر بسیار زیادی بر آنها خواهد گذاشت. برای من این سوال پیش می آید كه چرا وقتی این چنین دروغهایی را میشود به راحتی با مدرك ثابت كرد همه به سراغ امار و نمودار میروند، وقتی عالمی مثل جوادی آملی میتوانند دلیل محكمی باشد  چراهمه به سراغ ریاضی می روند. اگر این اتفاق می افتاد  رضایی می توانست در فضایی كه حریفش  به دلیل رو شدن دروغش تعادل عصبی ندارد و یك بر صفر عقب افتاده با آرامش، تاكتیكهای خود را پیاده كند.

 در پایان اشاره كوتاهی به تاكتیكهای احمدی نژاد میكنم،

 احمدی نژاد تا قبل از مناظره ها از تاكتیك مظلوم نمایی استفاده میكرد و همه جا گلایه میكرد كه همه علیه او متحد شده اند و دروغ میگویند و اهانت میكنند. اما در اولین مناظره تاكتیكش را تغییر داد و تاكتیك حمله مستقیم روی آورد، موسوی در برابرش شوكه شد، كروبی در دام 300 میلیون افتاد و رضایی هم گول شروع آرام و منطقی و كلمه "آقا محسن" را خورد. بهر حال در تمام این مناظره ها  حتی اگراحمدی نژاد را برنده ندانیم،  باید بپذیریم که بر خلاف انتظار، رقبای او نیز پیروزی چندانی به دست نیاوردند. من كاری به اخلاقی بودن یا نبودنش ندارم. برای او مهم نتیجه بود كه حد اقل در 2 تا از این مناظره ها به نتیجه ای كه می خواست رسید.

  به نظر من جای چند كارشناس حر فه ای تبلیغات در كنار این سه نامزد خالی بود. تا وقتی كه سیاستمداران ما یك كار تبلیغاتی مثل مناظره را چیزی شبیه به سخنرانی و روضه خوانی بدانند وضع به همین شكل خواهد ماند و نتیجه به نفع كسی می شود كه باهوش تر است و مشاوران تبلیغاتی خبره ای دارد، حتی اگر بر حق نباشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 15:30  توسط علیرضا7ساله  | 

این لوگو رو برای یک فیلم مستند-انیمیشن کار کردم به نام مسیر سرد خون، که دوست عزیزم "امیر مهران"  اونو ساخته. این فیلم تا حالا چندین جایزه داخلی و بین المللی معتبر دریافت کرده از جمله: بهترین فیلم تجربی جشنواره فیلم کوتاه تهران، جایزه ویژه داوران فیلم جاده ابریشم- ترکیه، و ... جالبه بدونین که در این فیلم فقط از عکسهای مستند جنگ یک عکاس ایرانی به نام"احسان رجبی" استفاده شده و به روش بسیار خلاقانه ای نیز انیمیت شده است. سعی من براین بوده که مفهوم یک مسیر طولانی و سخت رو با کشیدگی که به حرف سین دادم، بوجود بیارم.شکستگی حرف سین نیز به این مفهوم کمک کرده. از طرف دیگه چون این فیلم یک فیلم ضد جنگه...با نگاتیو و  پوزتیو کردن لوگو، سعی کردم نگاههای متفاوت (منفی و مثبت) رو به موضوع جنگ نشون بدم...البته لوگوی انگلیسی رو هم کار کردم که بزودی میذارم تو وبلاگم...


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18:4  توسط علیرضا7ساله  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:49  توسط علیرضا7ساله  | 

این لو گو رو برای برنامه نگاه یک طراحی کردم که شنبه شبها به طور زنده از شبکه یک پخش میشه...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 16:26  توسط علیرضا7ساله  | 

این لوگوها را برای یک برنامه سیاسی به نام FINE PRINT طراحی کرده ام که البته لوگوی اول مورد پذیرش قرار گرفت. این برنامه سیاسی در مورد موضوعاتی بحث میکند که ظاهر و باطنشان با هم متفاوت است. فرض کنید امریکا اعلام میکند که سربازانش را از عراق خارج میکند و در مورد این تصمیم تبلیغات بسیاری هم راه می اندازد اما در نهایت "شرطی" در این تصمیم قرار میدهد (مثلا به شرط آنکه هیچ شبه نظامی مسلحی در عراق نباشد!!!) که اجرای این تصمیم نا ممکن می شود. به قول معروف همیشه یک "اما" وجود دارد و کاسه ای زیر نیم کاسه است!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:4  توسط علیرضا7ساله  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 16:53  توسط علیرضا7ساله  | 


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 17:24  توسط علیرضا7ساله  | 

مسابقه کاریکاتور آیدین دوغان ترکیه که یکی از معتبرترین مسابقات کاریکاتور در سطح جهانه، تو وبسایتش  کار بی نظیری انجام داده، به این شکل که تمام کاریکاتورهایی که تو تاریخ 30 ساله اش براش ارسال شده رو گرد آوری کرده و در وبسایتش به نمایش گذاشته! من که از دیدن کارهایی که 10 ساله پیش و در عهد جوانی و جاهلی براش فرستاده بودم جا خوردم!

شما هم اگه خوشتون میاد یه سری بزنین.

دیدن کارهای قدیمیه کاریکاتوریستهایی که حالا واسه خودشون غول شدن، خیلی جالبه!

http://www.aydindoganvakfi.org.tr/Gallery/CaricatureList.aspx?Lng=2&PID=2623


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 11:23  توسط علیرضا7ساله  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 22:1  توسط علیرضا7ساله  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 19:50  توسط علیرضا7ساله  | 






+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:43  توسط علیرضا7ساله  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20:1  توسط علیرضا7ساله  | 








+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:24  توسط علیرضا7ساله  | 

آدم واقعا نمیدونه چی بگه! خدا لعنت کنه کسانی رو که این عکسهای خانوادگی و خصوصی رو تو اینترنت پخش میکنن و باعث نابودی کانون گرم خانواده ها میشن!!!

پ.ن: ابر، دریا و نور رو خودم به عکس اضافه کردم تا فضا عشقولانه تر بشه و این شیرین و فرهاد دنیای حیوانات، حالشو ببرن!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 10:34  توسط علیرضا7ساله  | 

به خودتون ایمان بیارین بابا!!! شما قدرتمندید، شما با استعدادید، ظرفیت درونی شما بی نهایت است، شما توانایی انجام کارهایی رو دارین که حتی خودتونو چهار شاخ میکنه!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:14  توسط علیرضا7ساله  | 

این شماره "گفتار سبز" در ۱۴۴ صفحه همرا با اضافه شدن بخش انگلیسی بدست چاپ سپرده شد.
پرونده اختصاصی این شماره "گفتار سبز"به معرفی زنان کارتونیست و کاریکاتوریست کشور پرداخته است .
در این شماره می خوانید:

· جنگل مولا/ جنگل مولی(سید فرید قاسمی)
· خنده در قرآن(ولی الله عظیمی)
· حکم شرعی طنز
· هزل بگذار جد از او بردار( محمد جعفر محمد زاده)
· حرفه ای ها چگونه اند( گفت و گو با هادی حیدری ،امین مویدی ، محمد فیض آبادی ، شهرام رضایی ، محمد علی خلجی)
· توارد یا شباهت های ناگزیر ( داود یاراحمدی)
· هویت در هنر(حسین رحیم خانی)
· زنان کارتونیست و کاریکاتوریست ( سهیلا یاراحمدی)
· محاکات ( مهناز خرمی )
· کاریکاتوریست زن بودن(سحر عجمی)
· برای نشستن همه صندلی هست(مرجان ملک محمودی)
· نایست ! بدو...! (ندا تنهایی مقدم)
· نامگزینی نشریات طنز و کاریکاتور(سید فرید قاسمی)
· طنز در آثار پیر اندللو( سید مصطفی جهانبخت)
· ادبیات مدیریتی(کرم الله حکمتی پور)
· گاف برای تمام فصول( ساسان والی زاده)
· سوتی های رادیو تلویزیون(وحید ظرابی نسب)
· وداع با اشرف فرشا
· طنز در آثار علامه جلال الدین همایی و زندگی او (مهدی تمیزی )
· بی مقدمه ( علی زمان محمد زاده)
· کاغذ اخبار
· بخش انگلیسی
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 7:37  توسط علیرضا7ساله  | 

اين كارم رو خيلي دوست دارم!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 23:47  توسط علیرضا7ساله  | 

در زندگی دردهایی هست که مثل خوره روح آدم رو میخوره...



+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1:12  توسط علیرضا7ساله  | 


این پوستر رو برای یك جشنواره فیلم طراحی كردم كه البته این جشنواره مدتی بعد كنسل شد. اما سازمانی که قرار بود این جشنواره رو برگزار کنه این پوستر رو بدون اطلاع من برای جشنی به نام جشن نفس!!! استفاده كرد... البته با یك لی اوت بسیار وحشتناك و غیر حرفه ای...
خودم هنوز شاهکارشون رو ندیدم اما یکی از دوستان کاریکاتوریستم که تو اتوبوس!!! پوستر رو دیده بود بهم توصیه کرد که اصلا سعی نکنم که پوستر رو ببینم!!! و برای حفظ سلامتی روح و روانم! قضیه رو کلا فراموش کنم.
کاش میتونستم شاهکارشون رو اینجا بذارم تا خودتون ببینید و قضاوت کنید.


 





+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:13  توسط علیرضا7ساله  | 

.....................................................................................

فعلا اين چند تا كار رو بي حرف پيش داشته باشين تا بعد!

.....................................................................................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:26  توسط علیرضا7ساله  | 

این لوگوها رو برای برنامه های زنده شبکه PRESS TV کار کردم. این شبکه اولین شبکه خبر انگلیسی زبان ایران است که به شکل 24 ساعته برای تمام نقاط دنیا برنامه پخش می کند. به گفته اکثر کارشناسان این شبکه بهترین گرافیک را در بین شبکه های ایرانی دارد و البته با دیدن برنامه های این شبکه خودتان به این موضوع پی خواهید برد.
چون موضوع و محتوای اکثر برنامه ها از اسمشون پیداست، توضیح اضافه ای نمیدم.



































+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 20:44  توسط علیرضا7ساله  | 

 


خیلی زیباست و در عین حال بسیار ساده! آنقدر ساده که به ذهن هیج کس خطور نمیکند. همه ما، هر روز، چندین بار از این شی استفاده میکنیم اما این ایده هیچ وقت به ذهن ما نرسیده است، چون به دیدنش عادت کرده ایم و عادت آفت خلاقیت است.

من  کاری به کاربردی بودن یا نبودنش ندارم. ظاهرا خلاقیتهای هنری هیچ کاربردی به جز خلق زیبایی ندارند که البته از نظر من درک زیبایی، سطح کیفی زندگی را بالا می برد، نگاهمان را تغییر می دهد و وقتی به زندگی عمیقتر نگاه می کنیم، لذتهایمان نیز عمیقتر میشوند و البته دردهایمان!

ما یاد گرفته ایم فقط از اشیا استفاده کنیم بدون فکر کردن به شکل، ماهیت و یا ذات آنها. بیاییم یک لحظه فکر کنیم که در زندگیمان، با چه چیزهایی (و حتی چه کسانی) ارتباطی اینگونه داریم! شاید بتوانیم نگاهمان را عوض کنیم و در نتیجه زندگی را جور دیگری تجربه کنیم!

 مادامی که آنگونه بیاندیشیم که تا حالا اندیشیده ایم، همان کارهایی را خواهیم کرد که تا حالا کرده ایم و به همان نتایجی خواهیم رسید که تا حالا رسیده ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 11:3  توسط علیرضا7ساله  | 

این کارها رو طی ۳ ساعت و بسیار عجولانه برای یک نمایشگاه با موضوع خلیج فارس انجام دادم. اگه وقت بیشتری برای ایده پردازی و اجرای حرفه ای داشتم شاید کارهای خوبی می شد...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:36  توسط علیرضا7ساله  | 

خودم اینکارها رو دوست دارم اما دیگران نه! نمی دونم چرا! نظر شما چیه؟

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 8:9  توسط علیرضا7ساله  | 

نقدي كه احسان گنجي عزيز در مورد كارهايم داشت بهانه اي شد تا اين مطلب را بنويسم. اما مطالبي كه در پي مي آيد در مورد كارهاي من نيست. بدون تعارف هم بگويم كه آنقدر كارهايم را حرفه‌اي نمي دانم كه در مورد آن مطلبي بنويسم. اين مطلب يك بحث قديمي است در مورد كاريكاتور و زبان انتقادي آن. شايد وقت آن رسيده كه كاريكاتور را دوباره تعريف كنيم.

 

احسان جان سلام....

ممنون كه وقت گذاشتي و كارهايم را نقد كردي.اين يعني كه كارهايم را با دقت ديده‌اي.

 من اين را قبول دارم كه كاريكاتورهايم به گرافيك نزديكتراست تا كاريكاتور، اما من گرافيستم و چيزهايي كه دردانشگاه درباره هنر هاي تجسمي آمو‌خته‌ام يا بواسطه شغلم تجربه كرده ام ، درجهان بيني و نوع نگاهم به دنياي بيرون تاثيرمي گذارد. وقتي به آدمها نگاه مي كنم،  به تركيب‌لباسهايشان، رنگهايي كه انتخاب كردند، دكمه ها و يقه اشان، حركت دستشان موقع حرف زدن و حتي ميميك چهره شان دقت مي كنم. دست خودم نيست، دنبال نتيجه گيري خاصي هم نيستم. من يك گرافيستم، تازه كار يا حرفه اي...نمي دانم. مهم اين است كه به زندگي از پنجره اتاق خودم نگاه مي‌كنم. شايد ياد نگرفته ام جور ديگري نگاه كنم و اين نقطه قوت است يا ضعف!  باز هم نمي‌دانم. من اين جوريم و به عنوان يك كاريكاتوريست ادعايي ندارم.

اما در مورد تعريفي كه تو از كاريكاتور بيان كردي (کاریکاتور هنر پرخاشگر و هجوکننده ایه که منافع عده ای را به مخاطره می اندازه و خیلی ها ازش فرار می کنن. یه کاریکاتوریست واقعی به نظر من محبوب یک عده و منفور یک عده دیگره! مثل چارلی!) بايد بگويم كه ديدگاه تو يك برداشت شخصي است از نوعي طنز نوشتاري كه در دوره هايي خاص معمول بوده است.  اما در كاريكاتور علاوه بر درون مايه طنز از تصوير هم استفاده مي شود و اين تصويراست كه بار معنايي طنز را به دوش مي كشد و به بيننده منتقل مي كند. پس اگر قرار است به اين تصوير اهميت ندهيم، بهتراست كه از خير مصور كردن اين موضوع بگذريم تا همچنان نوشتاري باقي بماند. اما وقتي حضور تصوير را مي پذيريم، عناصر بصري مثل نقطه، خط، بافت و رنگ و... و همچنين قوانين مربوط به اين عناصر بصري را هم وارد داستان مي كنيم. اما هر كاريكاتوريستي بر اساس روحيات و سليقه هنري و به شكلي كاملا متفاوت از عناصر بصري براي مصور كردن يك ايده استفاده‌مي‌كند. يكي مثل براد هلند از گرافيك بسيار مشخص، سنگين و خشن در كارهايش استفاده مي كند و كسي مثل سمپه از يك طراحي ساده ، روان و لطيف.

من هم موافقم كه زبان طنز زبان گزنده‌اي هست اما  كاريكاتور فقط اين زبان گزنده نيست.

اجازه بدهيد مثالي بزنم:

كينو و مورديلو هر دو آرژانتيني اند و كاريكاتوريست. تا جايي هم كه من مي دانم هم سن هستند و در يك روز بدنيا آمده اند (راست و دروغش پاي گوينده) كارهاي مورديلو روان، كارتوني و كاملا فانتزيست، نوع طراحي، خط و همچنين رنگهايي كه استفاده مي كند، فضايي شاد، لطيف و كودكانه خلق مي كند كه هيج اثري از پرخاشگري وهجو(با اون تعريفي كه شما داريد) در آن به چشم نمي خورد. مورديلو با اين سبك كار، از شهرت و محبوبيتي نزد مردم (ونه فقط كاريكاتوريستها يا جامعه هنري) برخوردار شد كه تا قبل از او بي سابقه بود. كارهايش در مجلات بيشماري چاپ شد وكتابهايش در اكثر كشورها به چاپ چندم رسيد و مورديلو به جايگاهي رسيد كه خيلي از كاريكاتوريست‌ها خوا بش را هم نمي ديدند.

اما جالب است بدانيم كه همين مورديلوي معروف از كينو با احترام ياد مي كند و مي گويد كه به كينو حسادت مي كردم چون كينو در سن 30 سالگي كينو شده بود اما من هنوز مورديلو نشده بودم!!!

 صادقانه بگويم كه من هيچ وقت از كارهاي مورديلو خوشم نيامده است. از ديدن كاريكاتورهايش نه خنديده‌ام و نه به فكر فرو رفته‌ام. كارهاي مورديلو از نظر من خيلي ساده و كودكانه است. براي فهميدن كارهايش نيازي نيست كه بيانديشيد. با يك نگاه همه چيز دستگيرتان مي شود. من به همان سرعت كه كارهايش را مي فهمم آنها را فراموش مي كنم چون تاثيري بر من نمي‌گذارند و باعث تغييري نمي شوند. 

اما بر عكس، عاشق كارهاي كينو هستم و شخصيتش را ستايش مي كنم. كينو يك روانشناس بزرگ است كه با نگاه مو شكافانه و طنز بسيار منحصر بفردش هزار توي روح و روان شخصيت‌هايش (انسان معاصر) را مي‌درد و عقده‌ها، ترسها، غمها و شادكامي‌هايشان را به نمايش مي‌گذارد.

هر وقت كارهاي كينو را مي بينم. سكوت مي كنم. خيره مي شوم و بهت زده از خودم مي‌پرسم: چطور ممكن است يك كاريكاتوريست، مثل يك روانشناس، تيزبينانه بيند. مثل يك جامعه شناس، مو شكافانه تحليل كند و مثل يك هنرمند، خلاقانه بيان كند؟

آري، من عاشق كينو هستم اما آيا اين دليل مي شود كه مورديلو را نبينم؟ و يا به دليل گزنده نبودن طنز مورديلو و نگاه وفضاي كودكانۀ آثارش، اورا كاريكاتوريست ندانم؟

 كينو و مورديلو هر دو صفحاتي از تاريخ هنر كاريكاتورند.آنها ايده‌ها وافكارشان را به كمك آثارشان را به ذهن مخاطبانشان تزريق كرده اند. تا جايي كه خيلي از كاريكاتوريستها آگاهانه و نا آگاهانه از سبك اين دو تقليد كرده و تلاش كرده‌اند مسير آنها را ادامه دهند اما بيشترآنها در همان ابتداي راه مانده‌اند. بنابراين اگر بگويم كينو و مورديلو (با وجود تمام تفاوتهايشان در ايده و اجرا و نوع نگاهشان به جهان، زندگي و آدمها)  هر دو به يك اندازه صاحب سبك هستند و بيشترين تاثير را بركاريكاتور معاصر (در كنار بزرگاني مثل سيرل، توپور، سمپه، بسك، درم بخش و...) داشته اند، اغراق نكرده‌ام.

اما اجازه بدهيد كمي هم در باره زبان انتقادي كاريكاتور بگويم. براي اين كار لازم است تاريخچه كوتاهي از كاريكاتور را بازگو كنم.

در قرن نوزدهم (قبل از اختراع دوربين عكاسي) كه روزنامه ها به مدد انقلاب صنعتي و پيشرفتهاي  صنعت چاپ، جان تازه اي گرفتند و تقريبا هر شهري براي خودش روزنامه اي داشت. خيلي از طراحان و نقاشان با اين روزنامه ها همكاري مي كردند. در همين سالها  به دليل محدوديت‌هاي چاپ در استفاده از تناليته هاي رنگي و خاكستري، كم كم نوع خاصي از طراحي بوجودآمد كه در آن رنگ و تناليته هاي خاكستري به شكلي كه نقاشان بر روي بوم يا كاغذ استفاده مي كردند حذف و يا محدود شد و نقاشان سعي مي‌كردند با استفاده از هاشور توهم خاكستري بوجود بياورند. اين گونه طراحي، تصوير‌سازي مطبوعاتي نام گرفت و كاريكاتور مطبوعاتي هم از دل همين تصويرسازي ها به دنيا آمد.

نقاشاني مثل دوميه كه مي خواستند تصويرگر  درد و رنج انسان عصرخويش باشند، سوژه‌هاي نقاشي را از مناظر زيباي طبيعت خارج از شهر به ميان شهرهاي شلوغ و كثيف و دود زده آوردند و شروع به طراحي از زشتيها و ناهنجاريهاي زندگي شهري كردند. نگاه انتقادي دوميه در تصويرها و كاريكاتورهايي كه براي روزنامه كار كرده است كاملا مشخص است. علاقه دوميه به كار مطبوعاتي از آن جا ناشي مي شد كه او ذاتا يك مصلح اجتماعي معترض و عاصي بود. دوست داشت انتقاد كند اما بوم نقاشي محيط مناسبي براي بيان انتقاد نيست. بنابراين به سمت تصوير سازي مطبوعاتي گرايش پيدا كرد. حالا همۀ مردم خيلي راحت و واضح صدايش را مي شنيدند زيرا روزنامه همه چيز را تكثير مي كند. هم زيبايي وهم زشتي، هم سازش وهم اعتراض....

 و بدين شكل بود كه اعتراض و انتقاد در دل كاريكاتور مطبوعاتي متولد شد و به همراه آن رشد و نمو يافت وبه بار نشست. اما به نظر من اگر چه انتقاد و طنز گزنده كم و بيش در آثار كاريكاتور وجود دارد اما لزوما كاريكاتور هميشه پرخاشگر و كوبنده نيست. خيلي وقتها كاريكاتور به ما حالت تهوع مي دهد، گيجمان مي كند. خيلي وقتها بشارت مي دهد يا مي‌ترساند، مي‌خنداند و يا مي‌گرياند. بعضي وقتها هم نگاه لطيف و شاعرانه اي به زندگي و آدمها دارد.

 اما بعد از ديدن بعضي كاريكاتورها، نمي دانيم چه واكنشي نشان بدهيم و در بحت و حيرت فرو مي رويم. حتي قادرنيستيم احساسي كه به درونمان چنگ انداخته را تحليل و تفسير كنيم و رويش اسم بگذاريم. به نظر من، اينجاست كه كاريكاتور به هنر ناب نزديك شده است.

 كاريكاتوريستهايي مثل توپور و براد هلند در من چنين احساسي بوجود مي آورند و منصفانه نيست كه آثار استاداني مثل اين دو را فقط نوعي اعتراض تصويري بدانيم. اينها هنرمند واقعي اند و كاريكاتور فقط واسطه ايست تا كشف و شهود هنرمندانه يشان را به ما منتقل كنند.

و اما احسان جان ... آن بحث دوستي و دشمني را هم كه گفتي بيشتردركاريكاتور سياسي ومطبوعاتي به طور مشخص ديده مي شود. دوستي يا دشمني جايي بوجود مي آيد كه سود و زياني هست. مثلا در روزنامه هایی كه ارگان يك حزب خاص هستند و منافع حزبي، چارچوب كلي سياستها و فعاليتهايشان را مشخص مي كند.

در بعضي از اين روزنامه ها (مخصوصا از نوع ايرانيش و در سالهلي اخير) كاريكاتور در درجه دوم اهميت است و فقط وقتي به آن اجازه بازي مي دهند كه يك تفكر سياسي ( انتقاد و هجو و هزل رقيب و حتي فحش و نا سزا) در آن پنهان باشد. براي اين جور روزنامه ها، كاريكاتوريست يعني مترجم افكار سياسي به زبان تصوير و كاريكاتور يعني زيبا كردن و باورپذير كردن دروغهاي بزرگ... خيلي از كاريكاتوريستهاي مطبوعاتي كارهايي را كه براي دلشان كشيده اند، بيشتر دوست دارند و اين كارهايشان به طور محسوسي زيباتر و به هنر نزديكتر است.

در پايان اميدوارم خيلي زود شاهد شكوفايي هنر كاريكاتور در كشورمان باشيم. همچنين از دوستاني كه حوصله كرده و اين نوشته را تا پايان خواندند متشكرم..

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:25  توسط علیرضا7ساله  | 

 

سال نو مبارك

این ۲ کاریکاتور رو با موضوع صرفه جویی در مصرف آب کار کردم نظرتون چیه؟؟؟

آب تمام شد!!!

 

آب تموم شد!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 22:58  توسط علیرضا7ساله  | 

سلام دوستان!

به اين چند تا كار جديد و نيمه جديد يه نيم نگاهي بندازين... خوشحالم ميكنين اگه نظرتون رو هم بگيد.

 

وودي آلن

وودي آلن

ولاديمير پوتين

ولاديمير پوتين

لئو تولستوی

leo tolstoy

همفري بوگارت

hamfri bugart

هرمان هسه

هرمان هسه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 1:21  توسط علیرضا7ساله  | 

سلام

 

چند تایی از کارهام رو گذاشتم تا ببینید و نظرتون رو بگید... فقط اینو بگم که اجرای این کارها هنوز تموم نشده و کامل نیست... یه جاهاییشون هنوز کار داره.

راستی!!! سه تا از این کارهام بعلاوه یک کار دیگه تو نمایشگاه کاریکاتور اتریش پذیرفته شده و به نمایش در اومده. اگه دوست داشتین می تونین به این سایت برین و هم کارهای کاریکاتوریستهای دیگه رو ببینین و هم به کارهای من و دو کاریکاتوریست ایرانی دیگه گه کارشون پذیرفته شده رای بدین. هر کاریکاتوریستی که بیشترین رای رو بیاره...برنده جایزه بازدیدکنندگان میشه...هم جایزه نقدی میبره و هم دعوتش میکنن اتریش!!!

برای دیدن کارها و توضیحات بیشتر اینجا کلیک کنید

اگه رفتیم که جای همه نایب الزیاره ایم...

رونالدينهو اعجوبه فوتبال

رونالدينهو اعجوبه فوتبال

آرسن ونگر مربي تيم آرسنال

آرسن ونگر مربي آرسنال

مورگان فريمن بازيگر فيلم سون

مورگان فريمن بازيگر( فيلم سون كه يادتونه)

كاندوليزا رايس بانوي جنگ

كاندوليزا رايس بانوي جنگ

روني بازيكن تيم منچستر (شياطين سرخ)

روني فوتباليست انگليسي تيم منچستر (شياطين سرخ)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 17:23  توسط علیرضا7ساله  | 

 

سلام به همه دوستان عزیزم...

چند تا دیگه از کاریکاتورهام رو که با مو ضوع جنگ و صلح طراحی کردم میذارم اینجا... امیدوارم خوشتون بیاد... اگه دوست داشتین این کار ها و کارهای پست قبلیم رو ذخیره کنین یا لینکش رو برای دوستاتون بفرستین...دوست دارم هر کدوم از ما برای بر قراری صلح قدمی بر داریم و شمعی روشن کنیم... سلاح من همین قلمه!... با همین قلم نیز با جنگ می جنگم....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 1:29  توسط علیرضا7ساله  | 

یک روز عصر وقتی که خورشید پشت کوههای دور به خواب می رود، گوینده رادیو

اعلام می کند:

" امروز هیچ انسانی شکنجه نشد.

هیچ کودکی از گرسنگی نمرد.

هیچ سربازی در جنگ کشته نشد.

شهر ها از گورستان ها آباد تر شدند.

و ژنرالها با ستاره ها و تانک هایشان به موزه ها رفتند."

 
این رویای من است.

{ چند تا از کارهام با موضوع صلح}

peace1

peace2

peace3

peace4

peace5

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 21:40  توسط علیرضا7ساله  | 

روزي خداي مهربان یک گل قاصدک از باغچه‌اش چید، آن را بین انگشتانش گرفت، رو به جهان لا‌يتناهي ایستاد و با تمام توان خداییش در آن دمید. در یک چشم بهم زدن گلهای قاصدک پراکنده شدند و هر کدام به سمتی رفتند تا دانه‌ي جان خود را در گوشه‌ای از این فضای بی کران بیدار کنند. یکی از آنها در این گوشه‌ي دور افتاده‌ي دنیا افتاد، جایی که ما به آن کهکشان راه شیری می‌گوییم و اینجوري بود که زمین ما خلق شد.

 

 

سوغاتي از آسمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 21:44  توسط علیرضا7ساله  |